Menu

تجربه ششم – جلوی ضرر رو هر وقت بگیری منفعته . ۱۳۹۳/۰۷/۲۰

concentrate

تجریه قبلی بیشتر در مورد انتخاب شریک و تیم بود .

اواخر سال ۹۱ یه پیشنهاد کاری داشتم و چون در وضعیت بدی بودم ، مجبور شدم برم اونجا کار کنم وقتی اونجا رفتم بهنام و حسینم بردم اونجا . شرکت خودمون رو هم فقط دو تا بازاریابمون داشتند میگردوندند . خب معلوم بود که هیچ نتیجه ای نداره اینکار , چون وقتی رییس شرکت داره یه جا دیگه کار میکنه اونا هم طبیعتا کار نخواهند کرد. وقتی شرکت بودیم کار نمی کردند چه برسه به اینکه که تو شرکت نباشیم .

تصمیم های خوبی با بهنام گرفتیم . یه ویژن واسه سال ۹۲ تعیین کردیم . هدف این بود که تا آخر سال پروژه های کوچیک اجرا کنیم و لانچ کنیم تا خودشون کار کنند . ولی بعدها فهمیدم که اون هم تصمیم اشتباهی بود . سال ۹۱ که داشتیم تو مهک کار میکردیم , عصرها که کارمون تموم میشد میومدیم شرکت خودمون و روی پروژه فودز کار میکردیم . پروژه فودز پروژه ای بود که خیلی بهش ایمان داشتیم و عصرها هم تا ساعت ۱۲ شب اینا اونو کار میکردیم . تا اواسط فروردین تا یه جاهایی شو کار کردیم . که انتخابات سال ۹۲ حدود های تیر بود که تصمیم گرفتیم از این موقعیت هم یه سودی ببریم . پروژه درشورا که کارش معرفی کاندیدهای شهر و روستای آذربایجان شرقی بود رو از سیستمی که واسه فودز درست کرده بودیم و با یه کمی تغییرات در عرض یه هفته ، سیستم در شورا رو تموم کردیم و لانچ شد و با همکاری سامان صبرپور شروع به بازاریابی این کار کردیم . از ارتباطات سامان و تلاش شبانه روزی هر سه تامون تونستیم در عرض یه ماهی که روش کار کردیم در حدود ۲۰ میلیون در بیاریم ولی اینقدر این ارتباطات زیاد بود و به این و اون پول داده بودیم که واسه من و بهنام نفری دو میلیون و چهارصد موند .

شب و روز کار کرده بودیم , ساعت ۴ صبح جلسه میرفتیم تا این نماینده ها رو پیدا کنیم , تا ساعت چهار صبح سه روز پوسترهای درشورا رو تو اتوبوس ها میچسبوندیم و خللاصه کلی تلاش. یه روز بعد از اتمام انتخابات با بهنام نشسته بودیم که یکی از دوستامون اومد شرکت و گالکسی s4 خریده بود , و دقیقا هم دو میلیون و چهارصد 🙁

یه ماه زحمت ما با پول گوشی دوستمون یکی بود . یعنی از لحاظ روحی داغون شدیم و قطعا دیگه تصمیم زدن ساندویچی رو داشتیم .

از بازاریاب ها عذرخواهی کردیم و خداحافظی . من بودم و بهنام و روزهایی که میومدیم و فقط مینشستیم تو شرکت و بیشترین کاری که میکردیم این بود که صبحانه و ناهار و شام بخوریم تو شرکت و بشینیم سیگار بکشیم و بگیم که چیکار باید بکنیم . حدود دو ماه گذشت و به خودمون اومدیم که چرا فودز رو نباید کار بکنیم . نشستیم کاملش کردیم . باز از سامان خواستیم که تو قسمت بازاریابی کمک کنه ولی اونم اصلا روحیه نداشت واسه اینکار . تونستیم در عرض دو هفته لایک واسه صفحه فیسبوک و تعدادی مشتری پیدا کنیم . ولی هیچ کدوم پول نمیدادن . حتمن بیزینس مدلمون مشکل داشت ولی چرا اون یکیا میتونستن بکنن ولی ما نمیتونستیم . نبود سرمایه گذار دلیل اصلی بود.

یه کار خفن و خوبی که کردیم که تصمیم گرفتیم اول کاربر جمع کنیم بعد بریم بازاریابی , میرفتیم پروفایل رایگان میدادیم به رستوران ها و به جاش از اونا غذای رایگان میگرفتیم . بعد تو صفحه فیسبوک فودز یه سری مسابقه ها برگزار میکردیم و اونارو میدادیم به کاربرامون . خیلی خوب بود همه کم کم داشتن مارو میشناختن ولی , “کم کم” , به درد ما نمیخورد و پول نیاز داشتیم . حدود ۲۴میلیون از وام ها مونده بود . حدود یه ماه هم رو فودز کار کردیم و بیخیال اونم شدیم . چون دیگه استرس و فشار بی پولی داشت مارو میکشت .

تصمیم گرفتیم دیگه از دفتر در بیایم . دفتر رو دادیم به یکی از دوستامون . و اومدن به جای ما . رفتیم دو سه تا شرکت کار کردیم . ولی حقوق کم بود و از همه بدتر حقوق که کم بود , اون حقوقم به موقع نمیدادن . بعد از دو سه ماه کار کردن واسه دو شرکت تصمیم گرفتیم که به تهران مهاجرت کنیم .

آخرین پست تجربه ها به صورت داستانی پست بعد در مورد دلایل مهاجرت به تهران و شرایط تهران هست.

و اما بحث شیرین نتایج اخلاقی :

 ویژن داشته باشید ، ویژن خوب است.

به نظر من تو سال ۹۲ ما خیلی خوب عمل کردیم نسبت به قبل چون ویژن رو اول سال مشخص کردیم و فقط به خاطر شرایط مجبور شدیم به اون عمل نکنیم .

تمرکز،تمرکز،تمرکز

عامل اصلی که می تونید تو کارهاتون به موفقیت برسید اینه که تمرکزتون فقط رو همون کاری که میخواید انجام بدید باشه .مثلا وقتی دارید رو استارت آپ تون کار میکنید حتی از گوگل هم بهتون درخواست رسید بیخیالش بشید و به کار خودتون برسید تا به سرانجام برسونیدش وگرنه هیچ وقت موفق نمی شوید .

ما داشتیم تو یه شرکت دیگه کار میکردیم و میخواستیم شرکت خودمون هم کار کنه و یه استارت آپ هم رابندازیم و این کاملا نشدنی هست .

نا امید نشید ، همیشه اینو به خودتون بگید که این نشد اون یکی میشه.

ما بعد از در شورا دقیقا دو ماه نشستیم تا بازم جون بگیریم ولی تو همون دو ماه خیلی کارا میتونستیم بکنیم.

سرمایه گذار نمیاد دنبال شما ، شما باید دنبالش باشید.

اولا من به این نتیجه رسیدم که سرمایه گذار خیلی هست چون میلیاردر خیلی تو ایران هست و فقط چشم و گوشمونو باز کنیم و فقط باید دنبالش باشیم.

و اینکه اگه ما کارمونو خوب انجام بدیم سرمایه گذار پیدا کردن خیلی راحته و اگه یکمی خوب نگا کنیم خیلی راحت میتونیم سرمایه گذار جذب کنیم.

دیدگاه ها

  1. خیلی عالی بود 🙂
    به نظرم اینا حرفایی بود که خیلی ها خودشون باهاش مواجه شدند اما انکارش می کنند و از گفتنش می ترسند… در حالیکه واقعیه

    پاسخ دادن
  2. چقدر تجارب شبیه همه. مطمئنم خیلیای دیگه این شرایطو تجربه کردن. حالا مهم‌ترین قسمتش اینه که چطوری بشه از این منجلاب دربیایی و خودتو بالا بکشی. منتظر شنیدن و خوندن اونجاهاشم هستم

    پاسخ دادن
  3. سلام
    خیلی عالی هست که تجربیاتتونو دارید می نویسید حتماً ادامه بدین من همیشه چک میکنم وبلاگتونو
    منتظر ادامه هم هستیم

    موفق باشید 😉

    پاسخ دادن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *