Menu

تجربه هفتم-مهاجرت ۱۳۹۳/۰۷/۲۸

travel-minion

این فعلا تجربه آخری هست که از سری تجربه های داستانی براتون مینویسم . یعنی از سال ۸۹ تا الان واستون نوشتم و الان که این پست رو مینویسم آخرین تجربمم از سری پستهام هست .

پست قبلیم در مورد اینکه دفترو هم دادیم رفت و ما موندیم و در حدود ۲۴ میلیون وام .

آبان ماه سال ۹۲ هست و ما (یعنی من و بهنام) یه سری کارها داریم اینکه سربازی رو باید حلش بکنیم . بعد باید یه جا پیدا کنیم که بتونیم باهم رو پروژه هامون کار کنیم . یکی از دوستامون که تو پارک علم و فناوری دفتر داشت دفترشو به ما قرض داد و ما دو سه هفته میرفتیم اونجا کار میکردیم ولی رو چی کار کنیم . نمیدونیم سردرگمیم . دو سه روز با بهنام شروع کردیم به رزومه فرستادن به شرکت ها که در حدود ده بیستا بود و خیلیاشون زنگ زدن و ما بند و بساطمون رو جمع کردیم بریم ببینیم که چی پیش میاد . حدود پنج تا شرکت رفتیم واسه مصاحبه و تونستیم با یکیش به تفاهم برسیم . قرارشد حدود یه هفته به صورت آزمایشی کارکنیم و ما هم رفتیم خوابگاه دانشجویی خواجه نصیر  (اتاق رضا مولایی اینا ) واسه دو هفته موندیم تا با این شرکت قرارداد رو ببنیدم تا بعدا خودمون خونه اجاره کنیم . این شرکت در عرض سه روز گفت اکی هستید و قرارداد رو بستیم . رفتیم تبریز وسایلمون رو جمع کردیم و یه خونه اجاره کردیم و کلا اومدیم تهران.

حدودای بهمن ماه بود که تونستیم یه پروژه خوب بگیریم و عصرها که از سر کار میومدیم اونم کار میکردیم تا اواخر فروردین تونستیم اونم تموم کنیم و تحویل بدیم . همه چی خوب بود . یه پروژه هم با احسان دیاری و دانیال یاوری به اسم فاناتیک شروع کردیم و یه صورت ریموت اونم انجام دادیم و دو تا فازشو تموم کردیم و در حال انجام فاز سوم هستیم .شهریور ماه بود که بهنام سهم وام خودشو داد و رفت سربازی و منم از اون شرکت قبلی در اومدم . یه ماه سر کار نرفتم و میخواستم جایی برم که دوست دارم , در عرض یه ما در حدود سی چهل تا جا واسه مصاحبه رفتم و این یه عدد خیلی بزرگه , در صورتی که تو تبریز ممکن بود تو این یه ماه حتی یه جا هم نرم. الان تو یه شرکت استخدام هستم و دارم رو دوتا ایده هم کار میکنم که یکیش الان تو جمعه بیستا ایده پذیرفته شده آواتک هستش و اون یکی هم فاناتیک هست .

soldier-minion

تو این قسمت از بهروز بختیاری هم تشکر میکنم که خیلی دلگرمی همیشه داده و گفته بود که در مورد موضوع زیر بنویسم و الان موقعش هست که بنویسم.

دلایلی که به تهران مهاجرت کردی با اینکه اینجا کسب و کار خودت را داشتی.

کسب وکار خودم ؟ من هیچ وقت فکر نمیکردم که واسه خودم کسب و کار دارم . چون اینقدری که دنبال مشتری دویدیم تو تبریز و اونقدر که پروژه ها رو انجام دادیم و پولمون رو نداند دیگه از اون کسب و کاری که داشتم زده شدم . به عنوان مثال این پروژه ای که تو تهران گرفتیم و  پول نسبتا خوبی دادند و مهم تر ازهمه پول رو سر موقع دادند تو تبریز یک چهارم این پول باید کار میکردیم و آخرش هم معلوم نبود پول رو بدند یا نه 😐

خوبی ها و بدیهای تهران نسبت به تبریز

تو تهران دور از خانواده و دوستات هستی و این یکی از بدیهای تهران نسبت به شهر دیگه هست.

هزینه ها تو تهران عین تبریز هست , یعنی خورد و خوراک که قیمتش یکی هست و هزینه موندن و خونه اجاره کردن یکمی بیشتر هست مثلا ما خونه خودمون رو با ماهی ۴۵۰ و پنج میلییون رهن اجاره کردیم . ولی اینم بگم که نسبتا پایین شهر هست تو نواب. اگه بالای شهر اجاره میکردیم در حدود ۶۰ میلیون اینا پول رهن باید میدادیم .

هزینه رفت و آمد کم هست در صورتی که از وسایل نقلیه عمومی مثل مترو یا BRT استفاده کنی ولی وقتی که از اتوبوس پیاده میشی دقیقا باید این جمله رو تکرار کنی : FUCK Tehran

اینقدر شلوغ هست و اینقدر هم مسیرها دور هستند که دیگه وقتی از سر کار میرسی خونه از خستگی میمیری .

کار تو تهران واسه کسی که کار بلد هست خیلی هست و همون جور که گفتم من تو یه ماه در حدود سی چهل جا واسه مصاحبه رفتم و تصمیم با خودم بود که تو کدوم شرکت کار کنم . در آمدها هم نسبت به تبریز زیاد هست . یه برنامه نویس PHP در حدود ۱٫۵ تا ۳ میلیون و حتی بیشتر به صورت کارمندی و بسته به سابقش میتونه در بیاره .

تهران خیلی شلوغ هست و امنیت کمتری نسبت به تبریزداره مثلا هفته اول گوشی بهنام رو زدن و خیلی مسایل دیگه …

اینقدر گدا تو این شهر هست که برا منی که از تبریز (شهر بدون گدا ) اومده بودم خیلی عجیب و نارحت کننده بود .

تهران افراد پولدار زیادی هست و چون یکم ذهنشون بازتر از پولدارهای تبریز هست به احتمال غریب به یقین بتونی واسه ایدت سرمایه گذار پیدا کنی.البته اینم بگم تریلیاردرهای تبریز خیلی بیشتره ولی چون میلیادرهای تهران زیاده با اینا هم کار ما را میفته 😉

تو تهران فرصت های بیشتری واسه پیشرفت هست . و تفریحات هم نسبت به تبریز خیلی زیاد هست ولی اگه پول داشته باشی , اگه پول نداشته باشی تفریحی هم درکار نیست .

تهران شهری واسه زندگی و موندن نیست . خیلی طول نمیکشه برمیگردم تبریز و اونجا رو ایده های خودم کار میکنم.

دیدگاه ها

  1. هر زامانکی کیمی چوخ گوزل یازمیسان و بونا گوره کی تجروبه لریوی پایلاشیسان چوخ تشکور ائلییرم.

    آمما آخیر تیکه ائله بی منه چوخ یاپئشده “تهران شهری واسه…” ها ها

    پاسخ دادن
    • بلی , الان تو شرکت اورانوس کار میکنم و من اینجا کارمندی کار نمیکنم و به شکل شراکتی کار میکنم . یعنی ایده ها و مدیریت تیم و به ثمر رسوندنش با من هست و سرمایه گذاری با شرکت هست و حدود ۱٫۵ میلیون هم به جز درصد ایده هام حقوق میگیرم . اوایل کار هست و شاید اتفاقات زیادی بیفته .

      پاسخ دادن
  2. دقیقا همین، ولی به غیر از آخرش که گفتی برمی گردی. من خودم به شخصه هیچ وقت نمی خوام برگردم تبریز، چون به لحاظ حرفه ای آدم رو تو تبریز له می کنن. شهرستان و جاهای کوچیک واسه افرادی که کارشون و تخصص شون حرفه ای هست کار، درآمد، پیشرفتی نداره.
    آقا کجای نوابی بیام ببینمت! D:

    پاسخ دادن
  3. من هر هفت تجربه رو خوندم.ولی دو سه بار دیگه هم باید بخونم من فکر میکردم تنها منم که اینقد هیپر اکتیوم و هی تو پیشبرد کارام مشکل دارم . خیلی امید وار شدم به ادامه بد بیاریام 🙂 منم مینویسم تجربه هامو امیر جون نوشته هات برای من خیلی مفید بود خدا فرصت بده جبران کنم این لطف شما رو

    پاسخ دادن
  4. عالی بود امیر جان
    واقعا خیلی ناراحت کننده هست که فضای تبریز طوری شده که همه فرار رو بر قرار ترجیح میدن! یه جورایی همه یا رفتن یا در فکر رفتن هستن …

    پاسخ دادن

پاسخ دادن به علی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *