Menu

تجربه سفر به استانبول ۱۳۹۳/۰۸/۱۱

 

eminunu

به به همین جا یه چیزایی مینویسم تا این خاطراتم ماندگار بشه . الکی نیست سه میلیون واسم آب خوردش  . 😀

ماجرای رفتن و جورشدن مسافرت

من از اول سال ۹۳ میخواستم برم ترکیه ولی نمیشد یا پول نداشتم یا همسفر یا … ولی بهنام نیا یه توییتی در تاریخ ۱۹ اکتبر فرمودند مبنی بر

همسفر استانبول من کیه ؟؟

این شد که گفتم این دفعه میرم یه پنج شش روزی با بهنام و یاشار که قرار بوذ بیاد حرف زدیم چطوری بریم و کجا بمونیم و این جور مسایل , که من بنا به دلایلی تصمیم گرفتم که دیگه شرکت نرم و یه دو میلیون پول داشتم و گفتم یه دو ماهی با این سر میکنم و به بچه ها گفتم آقا من نمیام و شما برید. کلا بیخیال سفر به استانبول شدم .

دوشنبه ۲۷ اکتبر بود که ساعت ۲ اینا دیدم گوشی داره خودشو میکشه از خواب پاشدم دیدم پسرخالم هست و میگه یه پرواز هست فردا صبح ساعت شش قیمت ۶۹۰ با هتل اینا بگیرم واست گفتم دو دقیقه خبر میدم . زنگ زدم بهنام بیا بریم بعدش یاشار اونا گفتند ما مرخصی نداریم یکیش گفت پاسپورتم جور نیست من گفتم بیخیال و زنگ زدم به مهدی گفتم بگیر که برم .

سریع لباسامو شستم و پهن کردم بعد رفتم بلیط رو از مهدی گرفتم دمش گرم یه مقدار پول اینا قرض داد بعد یکمی از استانبول اطلاعات داد شبم اومدم لباسامو جمع کردم مهدی هم گفت صبح رسیدی زنگ بزن بگم هتلت کجاست , سیم کارت turkcell رو هم داد اونجا استفاده کن . منم گفتم به به همه چی ردیفه میریم که بترکونیم با یه چنتا از دوستانی که تو استانبول بودن هماهنگ شدم که ببینمشون و کلا همه چی اکی بود . فرزان هم که یکمی صمیمی تر بودم باهاش گفت سیگار بگیر واسه اونم سیگار گرفتم . بعد گفت سیگارای اینجا بد هستند واسه خودت هم بگیر یه دوتا باکس سیگار هم به وسایلم اضافه شد ولی نشد که سیگارارو بدم بهش و الان یه باکس سیگار استانبول رفته دارم 😀

سه ساعت مونده به پرواز رفتم فرودگاه که عجله ای نرم . خوب بود وسایل کم برداشته بودم ولی وقتی که رسیدم فهمیدم کمشم زیاده .

روز اول

ساعت ۵ و پروازم با اطلس‌جت بود که خیلی عالی بود هم هواپیما هم پذیرایی و فکر کنم از اون معدود هواپیمایی هاست که مشروب سرو میکردن 😀

صبح ساعت ۸ اینا رسیدم . حالا چیکار کنم ؟ برم سمت جایی که مهدی گفته بود هتل اونجاست تا اونجا از مهدی آدرس دقیق رو بپرسم . دمشون گرم مترو از داخل فرودگاه داشتند ومثل ما ۳۰ کیلومتر خارج شهر نبود تا یکی از همون لحظه که میرسه پول خرج کنه و دقیق اونجایی که میرفت که من میرفتم (aksaray) . رسیدم سیم کارت رو انداختم : دیدم کار نمیکنه گفتم برم یه صبحانه ای چیزی بخورم که مغازه ها باز کنه تا بتونم ببینم سیمکارت چشه . ساعت ۹ رفتم یه نمایندگی turkcell پیدا کردم گفتم این چشه گقت : شارژ نکردید و هیچ تماسی نداشتید سوخته . مجبور شدم یه سیمکارت بگیرم ۵۰ لیر بود که در عوض یک گیگ اینترنت و ۲۰۰ دقیقه مکالمه و ۲۰۰ پیامک داشت. گفتم کی فعال میشه گفت سیستمامون خرابه حدود سه ساعت دیگه .

گفتم تا سه ساعت دیگه با یه کیف و لپ تاپ تو کوچه چیکار کنم چه جوری با مهدی تماس بگیرم که گوشیم ندارم . بهترین راه اینترنت بود . رفتم یه کافی نت پیدا کردم نشستم فیسبوک رو وا کردم زدم دیدم که لاگین نمیشه بعد فهمیدم کیبورد رو ترکیه بود بدیش اینجا بود که هیچکس ON نبود گفتم دیگه توییتریا که دیگه حتما یکیشون باید باشه .توییت کردم یکی , دوتا , سه تا هیچ چی . آخر یکی از دوستان بعد از یه ساعت دایرکت داد امیر چته گفتم این شماره مهدی زنگ بزن بگو هتلم کجاست ؟

WTF , مهدی میگه آژانس میگه قراردادمون با اون هتل به مشکل خورده مجبوریم از یه جا دیگه هتل بگیریم گفتم اکی . گفت یه call Center پیدا کن تا زنگ بزنی تا بگم چیکار کنی. بعد از این و اون پرسیدن آخرش یکی پیدا کردم و هتل رو آدرسشو گفت و گفتم اس ام اس کن . فقط به جای اینکه بنویسه هتل Topkapi تو خیابون Findikzade , جاهاشونو برعکس نوشته بود منم از هرکی میپرسم میگن همچین چیزی نداریم ولی چون این دوتا منطقه نزدیک بهم بودن و بعد زنگ زدن به مهدی فهمیدم کجاست و رسیدم به هتل .

هتل هم اولش گفت همچین چیزی نداریم . داشتم دیگه جمع میکردم برگردم به تهران یهو یه فکس اومد و رزرواسیون هتل من بود که مسیول هتل هم زنگ زد یه جرو بحثی با آژانس ایرانی کردن که هموطنتون اومده شما تاره دارید الان میفرستید . ساعت ۱۲ هست و میگه هتل از ۲ در اختیار شماست . که گفتم یوزر پس وای فای چی هست , گفتم بشینم با اینترنت پر سرعت و بدون فیلتر یه حالی به خودم بدم که اینقدر کانکت دیسکانکت شد که آرزوی اینترنت خونمونو کردم . و البته اینو بگم مشکل از خود هتل بود و اینترنت اونجا خیلی بهتر از ایرانه . مسیول هتل گفت بیا برو تو اتاقت و گفتم چه عجب یه شانسی هم من آوردم و یه یک ساعت زودتر هتل دادن بهم .

هتل تمیز و خوبی بود و به تراموا و ایستگاه اتوبوس نزدیک یود . با فرزان ساعت ۳:۳۰ قرار داشتم تو Taksim گفتم برم اونجا تا اون موقع هم گوشیم وصل میشه و میتونم تماس بگیرم . رفتم چرخیدم تکسیم رو ناهار یه doner زدم بر بدن و یه قهوه خوردم ولی از سیمکارت خبری نبود گفتم برگردم به turkcell بگم چشه . برگشتم اونم گفت هنوز مشکل داریم ولی تا عصر وصل میشه و رفتم هتل از اونجا زنگ بزنم, حدودای سه بود که زنگ زدم و فرزان برنداشت مسیول هتل گفت من میگرم وصل میکنم به اتاقت که رفتم بالا و رو تخت دراز کشیدم و یهو چشامو وا کردم دیدم میلرزم از سرما و ساعت ۵:۳۰ صبح شده و گفتم بخوابم تا صبح ببینم چی میشه.

روز دوم

روز اول رو که در خواب گذراندیم. روز دوم پاشدم یه دوش حسابی گرفتم . یه اتفاق خوب هم افتاد سیکارتم فعال شده بود با فرزان تماس گرفتم و شماره جدیدمو دادم بهش. یه صبحانه مشتی زدم و اپ استانبول رو دانلود کردم . و اون گفته بود برین ahmet sultan و ayasofya منم گفتم ای به چشم . را افتادم رسیدم ماشالله اینقدر بزرگ بود دیگه آخراش داشتم میدویدم تا تموم بشه آخه تموم بشو نبود . یه ۶۰ لیر هم دادیم در و دیوار اونجارو نیگا کردیم . از اونجا گفته بود برین بازار بزرگ منم از در که اومدم بیرون نوشته بود بازار بزرگ رفتم اون تو و یه رستوران معرفی کرده بود که برین ناهار بخورین . آقا ساعت یک من وارد بازار شدم داشتم یورتمه میرفتم که برسم به رستوران ولی مگه تموم میشد ؟ دیگه هی میگفتم نکنه اون ورش بسته باشه مجبور باشم که برگردم که یه رستوران دیدم تا سر حد مرگ خوردم که فرزان زنگ زد گفت بیا سمت ما . از صاحب رستوران پرسیدم گفت همینو بری تموم میشه که آخرش به خیابون رسیدم . ساعت چهار اینا رسیدم پیش فرزان یه سلام احوالپرسی کردیم اونم یه دو ساعت منو تو اپل استور و پاساژهای رنگی منگی چرخوند دیگه داشتم وا میرفتم . امین اومد که بریم تکسیم اونجا تا سامانم بیاد تا بریم یه باز حسابی پیدا کنیم و بترکونیم . یه دوساعت هم اون مارو چرخوند برد یه قهوه خونه که ما تو تبریز یکی شبیه بهش داریم اسمش کافه صفا بود و از اینجا با صفاتر بود . قلیان رو کشیدیم تا سامانم اومد . الان یه دو ساعتم با سامان چرخیدیم تا یه بار خوب پیدا کنیم . رفتیم beat بار و اینجاهاش یکمی دیییییید داره و  تموم شد شب ساعت یک رسیدم خونه کفشامو در آوردم دیدم هر دوتا پام تاول زده و خوابیدم .

روز سوم

آقا ما از هرکی پرسیدیم فردا پس فردارو چیکار کنیم . گفتند همینا بود که رفتی , یه سری هاشم گفتند فصل بدی اومدی و تابستون باید میومدی . پس تا دوازده خوابیدم یه دوش گرفتم و یه جا به اسم eminunu بود رفتم سوار قایق شدم عین آمار ۲۴ ساعت داشت بارون میومد . یه دو ساعت هم با کشتی چرخیدم بعد تو ساحل یه ماهی خوردم و رفتم خونه با یه آبجو و سیگار و کدنویسی روزمو شب کردم . شب هم رفتم یه wit beer زدم که طعمش خیلی فوق العاده بود . و یه kenufe هم روز سوم خوردم , روز سوم هم تموم شد .

روز چهارم

روز چهام هم پاشدم صبحونه خوردم و برگشتم تا ظهر خوابیدم یه ناهار عالی کوفته خوردم ولی همون کباب بود . بعد از ظهر هم یکمی خرید کردم و سوغاتی اینا گرفتم عصر هم یکمی هم تو بار نشستم و رفتم فرودگاه و الان هم خدمت شما هستم .

اینم عکسها . ببیخشید دیگه چون تنها بودم همه عکسها سلفی هست .

 

آنچه در ترکیه دیدم :

اون چیزی که دیدم تو استانبول با تهران فرق آنچنانی نداره . هوای استانبول بهتره . حمل و نقل عمومی خیلی بهتره . محدودیت مردم واسه خودشون درست کردند در صورتی که تو تهران دولت محدودیت درست میکنه . من تظاهرات دیدم تو این چند روز که اگه تو ایران بود خیلی bold میکردیم . همه اتفاقاتی که اونجا میفته مردم به راحتی از کنارش میگذرن ولی تو تهران خیلی روش وقت میگذارند . یکیش که بارزتر بود این بغل کردنهای دختر و پسر تو خیابون بود که تو ایران دیده نمیشه . اونا اسلامی تر از تهرانیا لباس میپوشن . و اصولا تهرانیا مشخص بودند . چون اینقدر به طرز فجیعی آرایش میکنند و لباس می پوشند که خیلی تابلو بودند . فیلترینگ هم داره سایتهاش , بعد ممکنه که این فیلترینگ رو زیاد کنند.

یه دوتا فایل صوتی هست که از بچه های تبریز توش صحبت میکنه . در مورد فرق ما و ترکیه‌ای ها . اگه ترکی بلدید حتمن گوش بدید چون خیلی باحاله البته یکمی فحش های سنگینی داره 😀

قسمت اول

قسمت دوم

دیدگاه ها

  1. ممنون از اینکه این تجربه با ارزشتون رو در اختیار عموم گذاشتید
    سوالی که برام پیش اومد این بود که بعدا راجع به این دو کلیپ صوتی برام توضیح بدید
    ممنون

    پاسخ دادن
      • سلام.
        من می خواستم برم استانبول خواستم کمی از تجربیات اونایی که رفتن توی اینترنت بهره ببرم که اولین لینک وبلاگ شما اومد.. اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که شغل شما چیه که ۳ میلیون تومن انقدر برات پول بزرگیه؟ هر چند منکرش نیستم که پول زیادیه..
        و دوم اینکه واسه خوردن و خوابیدن که خودتون تعریف کردید نیازی به خرج اینهمه پول نبود توی تبریز هم می تونستید از خوردن و خوابیدن لذت ببری .. همون طور که توی فایل صوتی دوستت هم گفته تبریز خیلی چیزا داره که اونجا نداره 🙂
        جالبه که هیچی از بازار به اون عظمتی ندیدی و فقط بدو بدو کردید.
        به هر حال براتون آرزوی سفرهای دیگه نمی کنم چون نتیجه سفر شما ظاهر خوردن و خوابیدنه.. به هر حال به آرزوی تجربیات بهتر در سفرهای بعدی شما..

        موفق باشید

        پاسخ دادن
  2. جالب بود، مخصوصاً اینکه همه‌ی جاهای دیدنی رو تو یه روز بدو بدو دیدی و برای باقی روزا چیزی نموند :))
    راستی اون شعر فارسی که توی کاخ احمد سلطان دیدی در حقیقت همون ترکی هست اگه دقت بکنی! رسم‌الخط ترکی در اوایل با رسم‌الخط عربی بود که بعد از آتا ترک شده لاتین 🙂

    پاسخ دادن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *